|
برام هیچ حسی شبیه تو نیست . . . . . . .
برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 و ساعت 12:52 امروز تولد منه
You're My Heart, You're My Soul Deep in my heart, there's a fire that's a burning Deep in my heart, there's desire a start I'm dying in emotion It's my world in fantasy I'm living in my, living in my dreams You're My Heart, You're My Soul I keep it shining everywhere I go You're My Heart, You're My Soul I'll be holding you forever, stay with you together You're My Heart, You're My Soul Yeah, a feeling that our love will grow You're My Heart, You're My Soul That's the only thing really know Let's close the door and believe my burning heart Feeling all right, come on, open up your heart I'll keep the candles burning Let your body melt in mine I'm living in my, living in my dreams
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 و ساعت 10:29 تو نباشی بی تو من، همیشه تنهام
لحظه هام پر شده از دوست داشتن تو
( یادش همیشه و همه جا می ماند ) محمد
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه چهارم اسفند 1388 و ساعت 12:58 گناه بی اراده . . . . . . .
میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده تو اضطراب عشق و گناه بی اراده بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره یک شب به باد می ره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیش هر چی محال می شد با عشق داره میشه انگار داره میشه عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه ست از لحظه های حوا حوا می مونه و بس نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 11:53 ندارم ترسی از غم . . . . . . .
مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی ( تولدت مبارک )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:1 دل به غم سپرده ام در عبور سال ها . . . . . . .
دل به غم سپرده ام در عبور سال ها زخمی از زمانه و خسته از خیال ها نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی نیشها و نوشها چشیده ام هرچه داغ را به دل سپرده ام |+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 19:45 اينكه خفته است در اين خاك منم
اي نكويان كه در اين دنياييد يا از اين بعد به دنيا آييد
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 23:4 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش، و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را… ( دکتر علی شریعتی )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 11:35 سوختن در قفس . . . . . . .
به داغت آرزو مرد و هوس سوخت
( مهدی سهیلی )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 12:1 مرغ سحر . . . . . . .
مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ز آه شرر بار ، این قفس را بر شکن و زیر زبر کن بلبل پر بسته ز کنج قفس درا نغمه آزادی نوع بشر سرا وزنفسی عرصه این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم ، جور صیّاد آشیانم ، داده بر باد ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن !
ابر چشمم ، ژاله بار است این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است . شعله فکن در قفس ای آه آتشین ( ملک الشعراء بهار )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 18:16 |
|









