|
اينكه خفته است در اين خاك منم
اي نكويان كه در اين دنياييد يا از اين بعد به دنيا آييد
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 23:4 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش، و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را… ( دکتر علی شریعتی )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 11:35 سوختن در قفس . . . . . . .
به داغت آرزو مرد و هوس سوخت
( مهدی سهیلی )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 12:1 مرغ سحر . . . . . . .
مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ز آه شرر بار ، این قفس را بر شکن و زیر زبر کن بلبل پر بسته ز کنج قفس درا نغمه آزادی نوع بشر سرا وزنفسی عرصه این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم ، جور صیّاد آشیانم ، داده بر باد ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن !
ابر چشمم ، ژاله بار است این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است . شعله فکن در قفس ای آه آتشین ( ملک الشعراء بهار )
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 18:16 دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است . . .
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو اي نهايت در تو، ابديت در تو دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است اي هميشه آبي اي هميشه دريا
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 16:38 یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خک
ماهی همیشه تشنه ام (فریدون مشیری)
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 10:19 که از محبت رویش هزار جامه قباست . . . . . . .
) سعدی) به مناسبت اول شهریور
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 11:50 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم . . . . . . .
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم سزای تکیه گهت منظری نمی بینم منم ز عالم و این گوشه معین چشم بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج خانه دل می کشم به روزن چشم سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون جگر می گرفت دامن چشم نخست روز که دیدم رخ تو دل می گفت اگر رسد خللی خون من به گردن چشم به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشم به مردمی که دل دردمند حافظ را مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم
(حافظ)
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:52 آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما. . . . . . .
ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:52 مادر . . . . . . .
آسودگی از محن ندارد مادر (رهی معیری)
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 20:10 |
|










