|
به سوی . . . . . . .
به سوي تو به شوق روي تو به طرف كوي تو سپيده دم آ يد مگر تو را جويم بگو كجايي نشان تو گه اززمين گاهي ز آسمان جويم ببين چه بي پروا ره تو مي پويم بگو كجايي كي رود رخ ماهت از نظرم نظرم به غير نامت كي نام دگر ببرم اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي به دست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي يكدم از خيال من نمي روي اي غزال من دگر جه پرسي ز حال من تا هستم من اسير كوي تو ام به آرزوي توام اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي به دست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي
|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:39 گريه ي شبانه . . . . . . .
شب آمد و دل تنگم هواي خانه گرفت
|+| نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:28 در این زمانه . . .
دراين زمانه بي هاي و هوي لال پرست (محمد علی بهمنی)
|+| نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:0 نقش خدا . . . . . . .
دردمندان را دوايي نيست در ميخانه ها ساده دل آنكس كه پيمان بست با پيمانه ها مست توحيدم نه مست باده انديشه سوز سر خوشي ها را نجويم از در ميخانه ها عكس روي باغبان پيداست در هر برگ گل سير كن نقش خدا را در پروانه ها
داستان اهل دنيا را به دنيا دار گوي گوش من آزرده شد از جور اين افسانه ها
گر كه جويي روشني، در خاطر بشكسته جوي رونق مهتاب باشد در دل ويرانه ها
سر بپاي بينوايان منهم تا زنده ام چون خدا را ديده ام در كنج محنت خانه ها
(مهدی سهیلی) برگرفته از کتاب طلوع محمد
|+| نوشته شده توسط امیر در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:4 مهر ورزی . . . . . . .
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است، جنگل شب تا سحر تن شسته در باران، خيال انگيز ! ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم در من اين احساس : مهر مي ورزيم، پس هستيم (فریدون مشیری)
|+| نوشته شده توسط امیر در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:55 دل عاشق به پیغامی بسازد . . . . . . .
هر آن دلبركه چشم مست ديره هزاران دل چو مو پابست ديره ميان عاشقان آن ماه سيما چو شعر مو بلند پست ديره غريبي بس مرا دلگير دارد فلك بر گردنم زنجير دارد فلك از گردنم زنجير بردار كه غربت خاك دامن گير دارد قضا رمزي ز چشمان خمارش قد رسري ز زلف مشكبارش مه و مهر آيتي زآنروي زيبا نكويان جهان آيينه دارش (بابا طاهر همداني) اين دو بيتي هاي زيبا از طرف دوست خوبم آقا وحيد كه تقديم كرده به . . . كرمانشاه
|+| نوشته شده توسط امیر در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:2 |
|








