|
فاطمه، فاطمه است . . . . . . .
شریعتی می گوید: نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟
و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم: |+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 11:47 خیال روی تو در هر طریق همره ماست . . . . . . .
خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است همیشه در نظر خاطر مرفه ماست به حاجب در خلوت سرای خاص بگو فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست اگر به سالی حافظ دری زند بگشای که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست این شعر حافظ که اشاره به امام زمان (عج) دارد از طرف بچه های تیم فوتبال دانشگاه |+| نوشته شده توسط امیر در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:12 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت حافظ
|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 12:29 در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم . . . . . . .
اي كه گفتي هيچ مشكل چون فراق يار نيست گر اميد وصل باشد، همچنان دشوار نيست نوك مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد قصه دل مينويسد حاجت گفتار نيست در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم به وقت صبح قيامت، كه سر ز خاك برآرم به گفتگوي تو خيزم، به جستجوي تو باشم حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم جمال حور نجويم، دوان به سوي تو باشم (سعدی)
|+| نوشته شده توسط امیر در دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 12:22 |
|





