|
من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش
عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب يارند چه هشيار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسليم من و خشت در ميکدهها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت نااميدم مکن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت حافظا روز اجل گر به کف آری جامی يک سر از کوی خرابات برندت به بهشت (حافظ)
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:27 الا ای وای خدا .......ای وای خدایم ........دل هیچکس نمی سوزد برایم
تو که نوشم نئی نیشم چرایی تو که یارم نئی پیشم چرایی تو که مرهم نئی زخم دلم رو نمک پاش دل ریشم چرایی -- دو چشمم را ته خون پالا کنی ته کلاه عقلم از سر واکنی ته اگر لیلی بپرسه حال مجنون نظر او را سوی صحرا کنی ته -- الهی دشمنت را خسته وینم به سینه اش خنجری تا دسته وینم سر شو آیم احوالش بپرسم سحر آیم مزارش بسته وینم باباطاهر عریان
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 14:45 جز اين خيال ندارم خدا گواه من است . . . . . . . . . . . . . .
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است دعای پير مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک نوای من به سحر آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است غرض ز مسجد و ميخانهام وصال شماست جز اين خيال ندارم خدا گواه من است مگر به تيغ اجل خيمه برکنم ور نی رميدن از در دولت نه رسم و راه من است از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی فراز مسند خورشيد تکيه گاه من است گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ تو در طريق ادب باش و گو گناه من است (حافظ)
|+| نوشته شده توسط امیر محمد در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 11:57 ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
(مولوی) |+| نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 11:52 |
|



