تبليغاتX
اگه تو را دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
 نذار که رفتنم بشه آرزوی محال من . . . . . . . . . . . . . .

ای مرغک خیال من منو ببر منوببر
ببین ببین شکسته بال من
منو ببر منوببر
نذار که رفتنم بشه آرزوی محال من
من خسته ام منو ببر ببین شکسته بال من
دلم تنگه منو ببر
منو ببربه اونجا که
واسه صبح دل انگیزش شب از عشق لبریزش
تابستون تب آلودش پاییز غم انگیزش
دلم تنگه دلم تنگه
واسه گلهای صحراییش طبیعت تماشاییش
واسه اشکا و لبخنداش واسه زشتی و زیباییش
دلم نتگه دلم تنگه
منو ببر به اونجا که
توی کویر خشکیدش داره بارون میاد نم نم
کبوترای تازه نفس خسته از حصار و قفس
دارن عاشق می شن کم کم دارن عاشق می شن کم کم
ای مرغک خیال من منو ببر منوببر
ببین ببین شکسته بال من
منو ببر منوببر
نذار که رفتنم بشه آرزوی محال من
من خسته ام منو ببر ببین شکسته بال من
دلم تنگه منو ببر

 

نذار که رفتنم بشه آرزوی محال من

|+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 13:32  
 آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست

در دير مغان آمد يارم قدحی در دست

مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست

 

در نعل سمند او شکل مه نو پيدا

وز قد بلند او بالای صنوبر پست

 

آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست

وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم چون هست

 

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

 

گر غاليه خوش بو شد در گيسوی او پيچيد

ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پيوست

 

بازآی که بازآيد عمر شده حافظ

هر چند که نايد باز تيری که بشد از شست

(حافظ)

در نعل سمند او شکل مه نو پيدا

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 17:18  
 روزي از روزها . . . . . . .

روزي از روزها ، شبي از شبها
خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هرچه بيش تر بروم
تا هرچه دورتر بيفتم
تاهرچه ديرتر بيفتم
هرچه دورترو ديرتر بميرم
نمي خواهم حتي يک گام يا يک لحظه
پيش از آنکه مي توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم.

(شریعتی)

|+| نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 12:12