تبليغاتX
اگه تو را دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
 چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

به پیش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

 

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

 

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

 

غمم دريا، دلم تنهاست .

 

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

 

خروش موج، با من مي كند نجوا،

 

كه : « هر كس دل به دريا زد رهائي يافت !

 

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »

 

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

 

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

 

اميد آنكه جان خسته ام را ،

 

به آن ناديده ساحل افكنم نيست !

 

(فریدون مشیری)

 

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

 

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 9:46  
 ترا من چشم در راهم شباهنگام . . .

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

(نیما یوشیج)

ترا من چشم در راهم شباهنگام . . .

|+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 22:39