تبليغاتX
اگه تو را دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
 دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است . . .

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
  خواب گل مهتابي است

اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما
سرد سرد است اينجا باز کن پنجره را
اي هميشه روشن، بازکن چشم به من

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است  . . .

|+| نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 16:38  
 یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خک

ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده ها ت
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه ه ای دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابنک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خک

 

(فریدون مشیری)

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خک

|+| نوشته شده توسط امیر در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 10:19