تبليغاتX
اگه تو را دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
 چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

به پیش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

 

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

 

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

 

غمم دريا، دلم تنهاست .

 

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

 

خروش موج، با من مي كند نجوا،

 

كه : « هر كس دل به دريا زد رهائي يافت !

 

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »

 

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

 

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

 

اميد آنكه جان خسته ام را ،

 

به آن ناديده ساحل افكنم نيست !

 

(فریدون مشیری)

 

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

 

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 9:46